خرید بک لینک

درباره سایت

نوع دوستي

امکانات وب

ننه تاجی

قصه اول "ننه تاجی" اون موقع ها زمستون دو اتاق، بزرگ خونه پدری رو به افتاب ولی سرد بود تنها تو پذیرایی یه چراغ علاالدین با شعله های آبی که روی فیتلیه اش می رقصید همیشه روشن و یه کتری لعابی زرد در حال جوشیدن که بخار از نوک لولش خودشو ول می کرد تو هوا همه رو جمع می کرد دور خودش . ننه تاجی مثل هر روز اومده بود و پای چراغ با چادر گل گلیش نشسته بود هیچوقت ندیدم چادر سیاه بپوشه همیشه یه چادر زمینه قهوه ای با گل گلی شکلاتی داشت رو سرش هم یه سووه* با گلهای سرخ و

برچسب: نویسنده: نوید موسوی تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 7:20

صفحه بندی